تبليغاتX
.::عشق به سينما-- موسیقی- -نقاشی- و ...

سه شنبه سی ام مهر 1387

فیلم جدید اره 5 saw v...

سلام به دوستانی که اهل سینما هستند مخصوصا علاقه مند به فیلمهای خشن مثل اره........

ما در این پست خبر اومدن ورژن جدید فیلم اره رو با نام saw v به شما میدیم....

 

عکسهای فیلم اره 5 saw v

 

 

نوشته شده توسط مصطفی ذوقی پایدار در 22:40 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هفتم مهر 1387

استاد محمد باقر آقا میری

درباره محمد باقر آقا میری


شعر
نقاشى!

محمد باقر آقامیرى

متولد ۱۳۲۹ یاسوکند از توابع گروس

فارغ التحصیل رشته نقاشى از دانشگاه هنر

فوق لیسانس گرافیک از دانشگاه تهران

دکتراى درجه یک نقاشى ایرانى از شورایعالى فرهنگ و هنر جمهورى اسلامى ایران
فعالیت هاى هنرى:


تصویرسازى و نقاشى براى بیش از چهل کتاب ادبى و هنرى و مذهبى.
تدریس در دانشکده هاى هنرهاى زیباى دانشگاه تهران، دانشگاههاى هنر، الزهرا ، آزاد، هنرستان هنرهاى تجسمى و تدریس نقاشى ایرانى به صورت خصوصى ، دبیر چهارمین دوره بى ینال نقاشى ایرانى
برگزارى چندین نمایشگاه درکشورهاى انگلستان، مجارستان، پاکستان ، بنگلادش ، الجزایر ، کانادا، آمریکا، چین، تاجیکستان ، جمهورى آذربایجان، مالزى ، سوئیس و قبرس
برنده مدال طلا از نمایشگاه جهانى الجزایر در سال ۱۹۸۸
سمیه مؤمنى: آنچه امروز از پس قرنها به عنوان یکى از شاخصه هاى هنر ایرانى به آن افتخار مى کنیم و با یادآورى نام هنرمندانش به خود مى بالیم نگارگرى یا نقاشى ایرانى است.
هنرى به واقع بصرى که آثار باقى مانده از خالقانش همچنان در خور توجه محققان ایرانى و خارجى است.
این آثار مطمئناً با وجود دست توانا، تفکرى بدیع و نگاه هنرمندان آن به عالم معنا در خور و شایسته اند، چه هنوز با گذشت سالها از آغاز این راه هنرمندانى را در عصر حاضر مى بینیم که قدم به این عرصه گذارده و جدا از تمامى مسائل حاشیه اى پیرامون این هنر، طرح مى زنند، رنگ مى گذارند، پرداز مى کنند و نبوغ خود را در راستاى خلق آثارى نو به کار مى گیرند.
استاد حسین بهزاد درباره نقاشى ایرانى گفته است «مینیاتور، شعر نقاشى است» و محمدباقر آقامیرى معتقد است همه سبکهاى نقاشى زیباییهاى خاص خود را دارند اما در مقایسه با نقاشى ایرانى جنبه «محاوره» را دارند در حالى که نگارگرى مانند سرایش شعر نیست که البته براى گفتن این شعر ناب باید ریاضت کشید چرا که رایگان به دست نمى آید اما اگر به دست آمد بسیار ارزشمند و ماندگار است.
محمدباقر آقامیرى۵۵ سال پیش در یاسوکند، از توابع شهرستان گروس بیجار به دنیا آمد. برادر بزرگش خوشنویسى مى کرد و کوچکتر از آن نقاشى و او تحت تأثیر این دو بود، مى گوید: مسلماً باید در خانواده فضاى هنرى فراهم باشد تا شخص در این زمینه رشد کند و این شرایط بر فضاى خانوادگى او حاکم بوده است.
کتابهاى درسى دوره دبستان همه نقش مهمى در کشاندن او به این سمت داشته اند، عکسها و نقاشى هاى جالب توجه کتاب تاریخ دوره پنجم و ششم دبستان که از تاریخ باستانى ایران بوده اند برایش جذاب بوده و او ساعتهاوقت خود را صرف دیدن و لذت بردن از آنها مى کرده است. این تأثیر بصرى به اندازه اى بوده که او را به جست وجو و سپس یافتن وادارد، مى گوید: کتابهاى سال ششم دبستان درباره دوره بعداز ساسانى و دوره اسلامى بود که بسیار زیبا کار شده بودند . اینها سراسر شوق مى آورد و فضاى مناسب خانواده هم کمک بسیار خوبى بود. پس از آنکه تحصیلات ابتدایى را در زادگاه خود به اتمام رساند، راهى تهران شد و تحصیلات متوسطه را در تهران و در دبیرستانهاى مختلف از جمله دارالفنون گذراند. در سال ۱۳۵۳ وارد دانشگاه هنر شد . آقامیرى نهایتاً در سال ۱۳۶۸ از شوراى عالى فرهنگ و هنر درجه یک هنرى و دکتراى نقاشى ایرانى و اسلامى گرفته است. مى گوید: «من در سبکهاى مختلف نقاشى کار کرده ام اما بعدها و به تدریج به سمت نقاشى ایرانى گرایش پیدا کردم و بعدهم این رشته برایم جنبه تخصصى پیدا کرد».
نقاشى را از همان دوره دبستان آغاز کرد اما مینیاتور را از کلاس نهم یعنى دوره راهنمایى فعلى. با دیدن کتابها و مجلاتى که آثار اساتید بزرگ را چاپ مى کردند به شوق مى آمده و کار مى کرده است. موزه هنرهاى ملى و هنرهاى تزئینى نمایشگاههایى از این آثار برپا مى کرده اند که او از سر اشتیاق براى دیدن آثار به آنجا مى رفته است. به مرور زمان با استاد زاویه آشنا مى شود و کار عملى را نزد او آغاز مى کند در زمینه نظرى هم از تعلیمات استاد فرشچیان بهره مى برده است. تذهیب را در محضر مرحوم نصرت الله یوسفى مى آموزد.
مى گوید: کارهاى اساتید را که مى دیدم بسیار لذت مى بردم و به دنبال دیدن خود آنها بودم و همین پیگیریها باعث آشنایى اش با این اساتید مى شود، آشنایى که به گفته خودش ادامه رشته نقاشى ایرانى آقامیرى را از علاقه مندشدن و پرداختن به دیگر شاخه هاى نقاشى باز نداشته است. او همه رشته هاى هنرى را دوست دارد، به نقاشى انتزاعى علاقه مند است و آثار بسیارى از نقاشان اروپایى را مشق کرده است. بویژه از نقاشان امپرسیونیست برآثار گوگن، نگا، ونگوگ و حتى روبنس و رامبراند مطالعه کرده و از روى آنها مشق کرده است. اما درنهایت حس عمیق او به نقاشى ایرانى او را به این سو مى کشاند، مى گوید: اگر در مجموع نقاشى ایرانى را کار مى کنم به دلیل حسى است که از این کار به من دست مى دهد. نقاشى ایرانى بیش از آنهاى دیگر با من انس دارد ، ارتباط برقرار مى کند تنها اصالت این هنر و ایرانى بودن آن نیست که او را جذب مى کند. مى گوید: صحبت اینجاست که نقاشى ایرانى «حقانیت» و «انرژى» خاصى دارد که مرا به سمت خود مى کشاند.
نیاز انسان امروز به آرامش بیش از گذشته آشکار است. در زمانى که جنگ ،ترور و آشوب آرامش انسانها را بویژه در کشورهاى جهان سوم به مخاطره انداخته است و از سوى دیگر افرادى که در کشورهاى توسعه یافته زندگى مى کنند از رفاه مادى به وازدگى رسیده اند، نیاز این انسان به یک دنیاى امن و بهشت ماوراى طبیعى بیش از گذشته است. دنیاى واقعى اطراف على رغم همه انواع پیشرفتهاى تکنولوژیکى پاسخگوى روح کمال طلب انسان نیست و کشف دنیاهاى ناشناخته امن آرزوى انسانهاست و نشان دادن این دنیا شاید کارى است که تنها از عهده نقاشان ، شاعران و نویسندگان و به معناى عام هنرمندان برآید». آقامیرى معتقد است: «این مهم است که هنرمند بتواند این نیاز جامعه بشرى و انسانها را پاسخ گوید، یک نقاش نگارگر بهترین وسیله بیان را براى اداى این وظیفه در دست دارد اما متأسفانه به اهمیت این قضیه کمتر توجه شده است. هنرمند نگارگر با خلق یک اثر ناب مى تواند یک موج مثبت را در روح جامعه تزریق کند چیزى که انسانها به شدت به آن نیازمندند.»




او بیش از هر چیز به بیان پیام و اندیشه معتقد است تا به شیوه و روش اجراى کار. آنچه براى او داراى اهمیت است رساندن بیان و اندیشه هنرمند به مخاطب است و گرفتار و در قید شیوه شدن مانع از رساندن این پیام و اندیشه است. آقامیرى در نگارگرى صاحب سبک و شیوه اى خاص خود است. اما به دلیل اصرار و اعتقادش بر اصل بیان راسخ پیام و احساس به مخاطب، همیشه دانشجویانش را به توجه به ذات قضیه تشویق کرده است. مى گوید: از آنها خواسته ام مطلقاً به شیوه گرایى توجه نکنند. به همین دلیل آنها را با نقاشى ایرانى از پایه آشنا کرده ام. از آنها نخواسته ام از کارهاى من یا نگارگران معاصر مشق کنند.
مکتب اصفهان وآثار رضاعباسى و هم عصرانش به دلیل سادگى سطح، خط و فرم به خوبى مبانى نقاشى ایرانى را بیان مى کند و شاید آغاز کار هنرجو از مشق آثار این دوره او را به خوبى به هدف برساند. و پس از آن آنالیزکردن مکاتب مختلف تبریز، همدان ، شیراز و دیگر مکاتب وسعت دید هنرجو را افزایش مى دهد و آشنایى اش به شیوه ها را تقویت مى کند به گونه اى که او خود صاحب شخصیت هنرى شده و توانایى خاص خود را در این زمینه مى یابد. این خلاصه ترین بیان از شیوه آموزش آقامیرى است. چه در دانشگاهها و چه در جلسات آموزش خصوصى در گالرى اش. مى گوید: «کسانى که اینگونه قلم زده و طاقت آورده اند در آینده در کارشان موفق بوده و قادر به بیان افکار و اندیشه هایشان به شیواترین و زیباترین شکل خواهند بود.»
او مدت زمان بسیارى را در هنرستان هنرهاى زیباى پسران به تدریس نقاشى ایرانى مشغول بوده است تا ۴ سال پیش که این رشته را از دروس دبیرستان حذف مى کنند. تلاش هاى او و دوستانش براى بازگرداندن این رشته به دروس دبیرستان، در وزارت آموزش و پرورش و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى بى نتیجه مى ماند و اکنون ۴ سال است که تنها در سمت مشاور در این دبیرستان حضور دارد. نبود دانشکده اى براى تدریس این رشته و عدم توجه مسؤولان دانشکده هاى هنر به گنجاندن این درس درمیان دروس رشته نقاشى و نبودن متولى مشخص براى بررسى این قضیه گله هاى آقامیرى از وضعیت آموزش در دانشگاهها و سایر محیط هاى آموزشى کشور است. مى گوید: اکثر کشورهاى پیشرفته از لحاظ صنعتى درصدد رسوخ درفرهنگ کشورهاى دیگر هستندو این کارى که ما با دست خود بر سر نقاشى اصیل کشورمان مى آوریم نوعى همکارى و همراهى با این خواسته و تلاشى است که باید نام تهاجم فرهنگى را بر آن گذاشت. آقامیرى به عنوان دبیر «انجمن نگارگرى ایران» که اساتید بزرگى چون فرشچیان ، مهرگان، رستم شیرازى و دیگران در آن عضویت دارند از بى برنامگى ها و بى توجهى هایى که به این انجمن مى شود به تنگ آمده است. او پس از تشریح مراحل پرزحمت تصویب تأسیس این انجمن از عدم توجه مسؤولان به اختصاص مکانى جهت استقرار این انجمن گله مى کند و مى گوید: هیچ کس یارى نمى کند، نه وزارت ارشاد، نه میراث فرهنگى ، نه شهردارى و نه هیچ ارگان دیگرى. و حالا این انجمن که باید مایه افتخار آنها باشد در بلاتکلیفى «مکان» به سر مى برد. تنها نام انجمن در دفترى ثبت شده است بدون آنکه امکان انجام کارى را داشته باشد. اینگونه به نظر مى رسد که یک سرى ساختمان میراث فرهنگى محسوب مى شوند اما هنرمند محلى از اعراب را به عنوان ارزش و میراث ندارد.
او على رغم همه دلگیرى هایش از روند موجود در محیط هاى آموزشى و سازمانها و وزارتخانه هاى متولى فرهنگ و هنر، همچنان به ادامه کار مشغول است. تدریس مى کند، نمایشگاه برگزار مى کند و درگیرودارهاى ادارى رسمیت بخشیدن و روبه راه کردن وضعیت «انجمن نگارگرى» بلاتکلیف است. آقامیرى اگرچه خسته و گله مند است اما آنقدر دلسوز و علاقه مند به هنر نقاشى ایرانى و حفظ و اشاعه صحیح آن است که از هیچ تلاشى به این منظور فروگذار نمى کند.

نوشته شده توسط مصطفی ذوقی پایدار در 22:38 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سوم مهر 1387

عباس کیارستمی

 عباس کیارستمی - Abbas Kiarostami

نام اصلي: عباس

نام خانوادگي اصلي: کیارستمی

 

....................................

تاريخ تولد: 1319

محل تولد: تهران

مليت: ایران

......................................

 مدرك تحصيلي: فارغ التحصیل  نقاشی

 

بيوگرافي

متولد 1319در تهران. لیسانس نقاشی از دانشکده هنرهای زیبا.

با طراحی پوستر و ساخت تیتراژ برای چند فیلم مهم  از جمله قیصر  و رضا موتوری  به سینما راه یافت و با ساخت فیلم مسافر مطرح شد. او در سینمای بعد از انقلاب پایه گذار سینمایی شد که تا به حال فیلمسازان زیادی  پیرو این نوع سینما فیلم ساخته و مطرح شده اند.

عباس کیارستمی با فیلم طعم گیلاس در سال 1997 جایزه نخل طلای جشنواره کن را هم از آن خود کرده است.

بخشي از فيلم شناسي:

1384  کارگران مشغول کارند ( مانی حقیقی )  [فیلمنامه نویس]

1382  سربازهای جمعه ( مسعود کیمیایی )  [طراح عنوان بندی]

1381  ایستگاه متروک ( علیرضا رییسیان )  [فیلمنامه نویس]

1381  طلای سرخ ( جعفر پناهی )  [فیلمنامه نویس]

1380  ده ( عباس کیارستمی )  [تدوینگر-کارگردان-فیلمنامه نویس-تهیه کننده]

1379  آ ب ث آفریقا ( عباس کیارستمی )  [تدوینگر-کارگردان-تهیه کننده]

1378  باد ما را خواهد برد ( عباس کیارستمی )  [تدوینگر-کارگردان-فیلمنامه نویس-تهیه کننده]

1377  بید و باد ( محمد علی طالبی )  [فیلمنامه نویس]

1375  طعم گیلاس ( عباس کیارستمی )  [تدوینگر-کارگردان-فیلمنامه نویس-تهیه کننده]

1373  سفر ( علیرضا رییسیان )  [فیلمنامه نویس]

1373  بادکنک سفید ( جعفر پناهی )  [فیلمنامه نویس]

1372  زیر درختان زیتون ( عباس کیارستمی )  [تدوینگر-کارگردان-فیلمنامه نویس-آهنگساز-تهیه کننده-طراح صحنه و لباس]

1370  زندگی و دیگر هیچ ( عباس کیارستمی )  [تدوینگر-کارگردان-فیلمنامه نویس]

1370  خمره ( ابراهیم فروزش )  []

1368  کلوزآپ، نمای نزدیک ( عباس کیارستمی )  [بازیگر-تدوینگر-کارگردان-فیلمنامه نویس]

1367  مشق شب ( عباس کیارستمی )  [کارگردان-فیلمنامه نویس]

1365  خانه دوست کجاست؟ ( عباس کیارستمی )  [تدوینگر-کارگردان-فیلمنامه نویس]

1365  کلید ( ابراهیم فروزش )  [تدوینگر-فیلمنامه نویس]

1364  اولی ها ( عباس کیارستمی )  [تدوینگر-کارگردان-فیلمنامه نویس]

1356  گزارش ( عباس کیارستمی )  [کارگردان-فیلمنامه نویس]

1353  مسافر ( عباس کیارستمی )  [کارگردان-فیلمنامه نویس]

1351  حکیم باشی ( پرویز نوری )  []

 

جوايز و انتخابها

>>  برنده لوح زرین بهترین کارگردانی (خانه دوست کجاست؟)

[ دوره 5 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1365 ]

.................................................................

>>  برنده لوح زرین جایزه ویژه هیات داوران (خانه دوست کجاست؟)

[ دوره 5 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1365 ]

.................................................................

>>  کاندید لوح زرین بهترین فیلمنامه (خانه دوست کجاست؟)

[ دوره 5 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1365 ]

.................................................................

>>  برنده سیمرغ بلورین جایزه ویژه هیات داوران (کلوزآپ، نمای نزدیک)

[ دوره 8 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1368 ]

.................................................................

>>  کاندید سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه (کلوزآپ، نمای نزدیک)

[ دوره 8 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1368 ]

.................................................................

>>  کاندید سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی (کلوزآپ، نمای نزدیک)

[ دوره 8 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1368 ]

.................................................................

>>  کاندید سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه (بادکنک سفید)

[ دوره 13 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1373 ]

.................................................................

>>  برنده لوح زرین جایزه ویژه هیات داوران (اولی ها)

[ دوره 4 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1364 ]

.................................................................

>>  1 - بهترین فیلم سال (خانه دوست کجاست؟)

[ دوره 3 منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال 1367 ]

.................................................................

>>  6 - ششمین فیلم سال (مشق شب)

[ دوره 5 منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال 1369 ]

.................................................................

>>  10 - دهمین فیلم سال (کلوزآپ، نمای نزدیک)

[ دوره 5 منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال 1369 ]

.................................................................

>>  3 - سومین فیلم سال (زندگی و دیگر هیچ)

[ دوره 8 منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال 1372 ]

.................................................................

>>  1 - بهترین فیلم سال (زیر درختان زیتون)

[ دوره 9 منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال 1373 ]

.................................................................

>>  1 - بهترین فیلم سال (طعم گیلاس)

[ دوره 14 منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال 1378 ]

.................................................................

>>  1 - بهترین کارگردان سال (طعم گیلاس)

[ دوره 14 منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال 1378 ]

.................................................................

>>  انتخاب ویژه سال (طعم گیلاس)

[ دوره 14 منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال 1378 ]

.................................................................

 

منبع : ایران آکتور

نوشته شده توسط مصطفی ذوقی پایدار در 0:39 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387

ونگلیس vangelis آهنگ ساز بزرگ. . .

مشاهیر موسیقی

ونگلیس ستاره ایست که دیگر طلوع نخواهد کرد، بهترین آثار او، موسیقی فیلم ارابه‌های آتش است که برنده جایزه اسکار سال ۱۹۸۱ شد

vangelis



ونجلیس ستاره ایست که دیگر طلوع نخواهد کرد ، اوانگگلوس اُدیسه‌آس پاپاتاناسیو ونگلیس متولد ۲۹ مارس ۱۹۴۳ میلادی، ولوس، یونان ، در ایران معروف به وَنجلیس آهنگساز و نوازنده سبک موسیقی الکترونیک و عصر جدید (new age) با شهرتی جهانی است.

بهترین آثار او، موسیقی فیلم ارابه‌های آتش است که برنده جایزه اسکار سال ۱۹۸۱ شد، موسیقی فیلم بلیدرانر، موسیقی فیلم ۱۴۹۲: فتح بهشت ساخته شده در سال ۱۹۹۲ (این فیلم در ایران با نام «کریستوف کلمب» نمایش داده شد) است.

vangelis
اطلاعات هنرمند
تولد ۲۹ مارس ۱۹۴۳
اصل/ملیت ولوس، یونان
سبک‌ها موسیقی بی‌کلام
موسیقی الکترونیک
موسیقی فیلم
پراگرسیو راک
کلاسیک
عصر نو
فعالیت(ها) آهنگ‌ساز
موسیقی‌دان
تهیه‌کنندهٔ موسیقی
مسئول آرانژمان
مدت فعالیت ۱۹۶۱-اکنون
ناشر(ها) آرسی‌ای رکوردز
اتلنتیک رکوردز
سونی میوزیک
وارنر میوزیک
پولیدور
نقش‌های
مرتبط
افردایتیز چایلد
جان و ونگلیس
میلوا
ایرنه پاپاس
دمیس روسوس

موسیقی مسابقات جام جهانی فوتبال سال ۲۰۰۲ را او ساخته است. در ایران هم موسیقی آرامی که در تلویزیون ایران همیشه ثانیه‌هایی قبل از اخبار پخش می‌شود از اوست.

ونجليس در آخرين آلبوم خود با فيلمی به نام الکساندر (اسکندر) همکاری نموده (از ساخته های اوليور استون) و موسيقیهای متن زيبايی برای اين فيلم خلق نموده.در اين فيلم بازيگرانی از جمله:کولين فارل-انجلينا جولی-وال کيلمر و ...ايفای نقش نموده اند.

ونگلیس



زندگی

۱۹۴۳-۱۹۶۰ سالهای شکل‌گیری

او از ۴ سالگی آهنگ می‌ساخت و اغلب موسیقی را به شکل خودآموز پی می‌گرفت. او نخواست که دوره آموزش کلاسیک پیانو را بگذراند و در طول دوران کاریش توانایی چندانی برای خواندن و نوشتن نتهای موسیقی نداشت. او نقاشی را در دانشگاه هنرهای زیبای آتن آموخت.

آهنگ‌شناسی

آلبوم های استودیویی

* (1972) Fais que ton rêve soit plus long que la nuit
* (1973) Earth
* (1975) Heaven and Hell
* (1976) Albedo 0.39
* (1977) Spiral
* (1978) Beaubourg
* (1979) China
* (1980) See You Later
* (1984) Soil Festivities
* (1985) Mask
* (1985) Invisible Connections
* (1988) Direct
* (1990) The City
* (1995) Voices
* (1996) Oceanic (اقیانوسی)
* (1998) El Greco (commercial edition)
* (2001) Mythodea


آلبوم های موسیقی متن

* (1970) *** Power - score
* (1973) L'Apocalypse des Animaux - score
* (1975) Ignacio - score for the Mexican film "¿No oyes ladrar los perros?"
* (1976) La Fete Sauvage - score
* (1979) Opera Sauvage - score
* (1981) Chariots of Fire - score of Chariots of Fire
* (1983) Antarctica - score
* (1992) 1492: Conquest of Paradise - score of 1492: Conquest of Paradise
* (1994) موسیقی متن فیلم دونده‌ای بر لبه تیغه شمشیر
* (2004) Alexander - score of Alexander


Limited edition releases

* (1984) Silent Portraits - limited edition LP included in a book of portraits
* (1995) Foros Timis Ston Greco - limited museum edition of El Greco
* (2004) Ithaca - spoken word record of the Cavafy poem with Sean Connery - limited release

Collaboration albums

* (1979) Odes - with Irene Papas
* (1980) Short Stories - as Jon & Vangelis
* (1981) The Friends of Mr. Cairo - as Jon & Vangelis
* (1981) Ich Hab' Keine Angst - as Milva & Vangelis
* (1981) Moi, Je N'ai Pas Peur - as Milva & Vangelis (French version)
* (1983) Private Collection - as Jon & Vangelis
* (1986) Rhapsodies - with Irene Papas
* (1986) Geheimnisse - with Milva
* (1986) Tra Due Sogni - with Milva (Italian version)
* (1991) Page of Life - as Jon & Vangelis


Compilation albums

* (1978) The Best of Vangelis
* (1982) To the Unknown Man
* (1985) Magic Moments
* (1984) The Best of Jon & Vangelis - as Jon & Vangelis
* (1989) Themes
* (1994) Chronicles - as Jon & Vangelis
* (1995) Mundo Magico De Vangelis
* (1995) Themes II
* (1996) Portraits (So Long Ago, So Clear)
* (1998) Mystera
* (1999) Mystera III
* (2001) The Best of Mystera
* (2000) Reprise 1990-1999
* (2003) Odyssey


Promotional albums
* (1976) The Vangelis Radio Special [promo only]


Bootleg albums
* (1978) Hypothesis
* (1978) Dragon


EPs/Singles (with exclusive material
* (1968) The Clock / Our Love Sleeps On The Water
* (1977) To The Unknown Man / To The Unknown Man 2
* (1979) The Long March / The Long March 2
* (1980) Don't Be Foolish / Doesn't Matter [Peter Marsh & Vangelis]
* (1980) My Love / Domestic Logic One
* (1983) And When The Night Comes / Song Is [Jon & Vangelis]
* (1991) Wisdom Chain (EP) [Jon & Vangelis]
* (1992) Conquest Of Paradise (EP)
* (1992) In London [Neuronium & Vangelis]
* (1996) Ask The Mountains (EP) [Vangelis with Stina Nordenstam]
* (1996) A Separate Affair (EP) [Neuronium & Vangelis] - remixes of 'In London'; remaster in 2002.
* (1997) March With Me / Like a Dream [Montserrat Caballe and Vangelis]
* (2001) Mythodea Special Edit
* (2002) Anthem - 2002 FIFA World Cup Official Anthem (EP) - many different editions exist.

ونگلیس

 

منبع: هم آواز دات نت

نوشته شده توسط مصطفی ذوقی پایدار در 22:55 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387

محسن نامجو

سلام دوستان.... شما حتما  آقای (محسن نامجو) رو میشناسید .... من  هم زندگی نامه محسن نامجو رو از زبان خودش در این وبلاگ قرار میدم تا شما استفاده کنید...

بيوگرافي نامجو از زبان خودش

 

محسن نامجو

خانواده من خيلي مذهبي بودند. زماني كه در سنين كودكي و نوجواني من را تشويق مي‌كردند براي رفتن به كلا‌س موسيقي، هيچ وقت فكر نمي‌كردند كه موسيقي را به عنوان شغل انتخاب كنم وگرنه قطعا مخالفت مي‌كردند. ورودي سال 73 تئاتر به دانشگاه هنر و سال 74 موسيقي به دانشگاه تهران هستم . قبل از دانشگاه كار موسيقي را از 12 سالگي با آواز و سولفژ و نت‌خواني شروع كردم. از همان سنين نوجواني چيزهايي كه به شكل ملودي در ذهنم شكل مي‌گرفت چون نت‌نويسي را ياد گرفته بودم يادداشتشان مي‌كردم كه خيلي از آنها برايم مفيد واقع شد. در دانشگاه سه تار و تار را به عنوان ساز تخصصي انتخاب كردم. تا سال 78-79 كه آماده مي‌شدم براي رفتن به سربازي و آشنايي‌ام با موسيقي غربي بالا‌خص سبك راك بيشتر شد. معلم آواز بنده ابتدا استادي بود به نام شاكري كه در تهران پيش استاد نصرالله ناصرپور رديف‌ها را آموخته بود. من اين موهبت را داشتم كه خود استاد ناصرپور از سال بعدش از تهران به مشهد مي‌آمد و من دركلا‌س‌هاي ايشان شركت كردم. كلا‌س‌ها در سطح بالا‌يي برگزار مي‌شد و هر كسي را نمي‌پذيرفت. تست‌هاي سختي مي‌گرفت چون عده كمي قرار بود در كلا‌س‌ها شركت كنند. من كوچكترين شاگرد كلا‌س استاد ناصرپور بودم و چون به لحاظ يادگيري صحيح درس‌ها، شاگرد مورد علا‌قه او شده بودم در خيلي از موارد از جمله مبلغ شهريه برايم تخفيف قائل شد و توانستم حدود 3 يا 4 سال در كلا‌س‌ها شركت كنم. ناصرپور رديف ميرزا عبدالله دوامي‌ را با ما كار كرد و وقتي كه كلا‌س‌ها تعطيل شد هنوز يكي دو دستگاه مانده بود. من كاست‌هاي او را پيدا كردم و از روي آنها بقيه رديف‌ها را كامل كردم. بعد هم كه به تهران آمدم به صورت حضوري طي چند جلسه يادگيري‌هايم را تكميل كردم. اين كاست‌ها بعدها منتشر شد و در دسترس عموم قرار گرفت.

با دستياري چند كار شروع كردم. در فيلم «تخته سياه» سميرا مخملباف دستيار موسيقي محدرضا درويشي بودم كه هم نوازندگي كردم و هم خواندم. موسيقي چند فيلم كوتاه را ساختم. در تئاتر فعاليت كردم و براي نمايش‌ها موسيقي ساختم كه مي‌توانم به «چيزي شبيه زندگي» مرحوم حسين پناهي اشاره كنم. تا اينكه در سال 79 تصميم قطعي گرفتم تا به سربازي بروم. تا سال 81 عملا‌ از محيط حرفه‌اي موسيقي دور بودم ولي دو بازدهي خوب براي من داشت. يكي تشكيل گروه راكي بود به نام «گروه ما» كه در شهر مشهد زماني كه سرباز بودم تشكيل شد و باعث تجربيات خيلي مغتنمي براي من شد. دوم آشنايي بيشتر من با موسيقي غربي بود. مقطع دو ساله سربازي فرصتي برايم پيش آورد كه من بتوانم از لحاظ ذهني اين سبك و سياق را در خودم جا بياندازم. ازسال 81 به بعد بود كه كم كم به تلفيق در موسيقي فكر كردم. تلفيق آن چيزي كه از موسيقي سنتي و بيشتر محلي ايران آموخته بودم با موسيقي راك از بهترين افتخارات من در دوران سربازي اين بود كه خدمت استاد حاج قربان سليماني در قوچان برسم و موسيقي مقامي‌خراساني را از ايشان ياد بگيرم. اين كه در مسير قوچان موسيقي «دورز» و «جيم موريسون» مي‌شنيدم و بعد در خانه‌اي روستايي از حاج قربان مقام الله وردي ياد مي‌گرفتم باعث شد تا اطلا‌عات خوبي در من شكل بگيرد و بتوانم اين دو نوع موسيقي را كنار هم قرار دهم.

محسن نامجو تاكنون 5 آلبوم تهيه كرده است و كه تنها 2 آلبوم پخش شده است. او در اين ضمينه و قاچاق سي دي هايش چنين مي گويد : اين اتفاق بدون اجازه من و تهيه‌كننده افتاد و براي خود من هم به صورت راز مانده. به جز حدس‌هايي كه در اين رابطه مي‌زنم، نمي‌دانم اين اتفاق از چه راهي و چگونه افتاده است.. يكي از اين دو آلبوم قرار است توسط ناشري منتشر شود كه از اين قضيه اطلا‌ع دارد و خوشبختانه نظر منفي‌اي ندارد. اما آلبوم دومي‌كه پخش شده را به دليل اشعارش مجوز انتشار نمي‌دهند. ( درباره دليل مجوز نگرفتن آلبوم ها نيز مي گويد ) ‹‹ البته ايراداتي كه به كارهاي من گرفته‌اند فقط مسئله مضمون آنها نيست. در رابطه با جرم قطعات هم ايراد گرفته‌اند. يكي از مهمترين اصلا‌حاتي كه به برخي كارهاي من زده‌اند روي شكل ارائه آواز است. من از اين كه قسمتي از آواز ايراني مثلا‌ درآمد چهارگاه را بخوانم و دركنارش يكسري صداهاي افكتيو مثل تقليد يك خواننده بلوز يا تقليد صداي حيوان را اجرا كنم هدفي دارم. مي‌خواهم راهكارهاي جديدي براي موسيقي و آواز ايراني ارائه دهم. آواز ايراني مي‌تواند اينگونه جذاب شود ولي اين كار باعث برخورد منفي شد و اهانت تلقي كردند. ما براي ارائه مجوز فرم‌هايي را بايد پر كنيم كه در آن فرم‌ها جايي براي موسيقي من در نظر گرفته نشده. سبك‌هايي مثل راك، پاپ يا سنتي همان است كه هميشه بوده اما من نگاهم به آواز فراتر از اين سبك‌ها است. من آواز را صدايي مي‌دانم كه از حنجره در مي‌آيد و حنجره هم در كلي‌ترين مفهومش ابزار صدادهي است. خواننده كسي است كه صدايي درمي‌آورد و اين صدا مي‌تواند شامل آواز شجريان يا صداي افكتيو هم بشود. ولي نگاه دست‌اندركاران اينگونه نيست و فكر مي‌كنند كه چون اين موسيقي را نمي‌توانند جزوهيچ سبكي قرار دهند بايد برخورد منفي داشته باشند.››

نوشته شده توسط مصطفی ذوقی پایدار در 1:29 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه یازدهم تیر 1387

درباره رضا کیانیان

سلام امروز میخوام درباره بازیگر بزرگ کشورمون آقای رضا کیانیان بذارم که من از این بازیگر خیلی خوشم میاد و به نظر من او از بزرگترین بازیگران سینمای ایران هست و باید از او قدر دانی بشه....

نام: رضا کیانیان

تاریخ تولد: 1330

مدرک تحصیلی: فارغ التحصیل تئاتر از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران.

...............................................

 

 

از سال 1345 بازیگری تئاتر را آغاز کرد و در نمایش های آنتیگونه، خرده بورژوا، چهره های سیمون ماشا، ازدواج آقای می سی سی پی، یادگار سالهای شن و... بازی کرد.

او علاوه بر بازیگری در زمینه طراحی صحنه و فیلمنامه نویسی هم کار کرده و چند سال پیش برای طراحی صحنه نمایش « نیلوفر آبی » برنده جایزه شد.

در شانزدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم آژانس شیشه ای جایزه بهترین بازیگر نقش دوم را گرفت و در سیزدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم کیمیا کاندیدای دریافت جایزه بهترین بازیگر مرد نقش دوم بود. در ضمن او در فیلمهای سینما سینماست و روبان قرمز بازیهای فوق العاده ای ارائه داده است.

 

reza kianian

 

او برای بازی ماندگارش در  فیلم خانه ای روی آب سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد را از بیستمین جشنواره بین المللی فیلم فجر بدست آورد.

 

 

 

نوشته شده توسط مصطفی ذوقی پایدار در 21:8 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه ششم تیر 1387

اکسپر سیونیسم

سلام دوستان.... ممنون از اینکه وقت گذاشتید و یه سری ه این وبلاگ زدید....

من امروز میخوام درباره مکتبی از سینما براتون مطلب بذارم که خیلی به این مکتب علاقه دارم و این مکتب یعنی ( اکسپرسیونیسم )  که بعد از جنگ جهاني اول آغاز شد. آثار اين سبک جزوغني ترين آثار سينمايي آلمان در عصر طلايي به شمار ميرود.

و اين مکتب بيانگر احساسات فردي و رواني و ديدي خاص به دنيا بود.

ويژگيهاي اين مکتب  ( اکسپرسیونیسم ) عبارتند از :
۱- استفاده از گريم هاي اغراق آميز.
۲- استفاده از سايه به عنوان عامل دراماتيک.
۳- فيلمبرداري در استوديو.
۴- استفاده از نورپردازي پر کنتراست و تيز.
۵- استفاده از داستانهاي مرموز و وهم انگيز.
و..

اولين فيلم اين مکب فيلم (دانشجويي پراگي) ساخته (اشتلان رينه) بود.
در بين نويسندگان اين مکتب (کارل ماير) وجود داشت که فيلمنامه معروف (مطب دکتر کاليگاري) رو نوشت. که بعد از اون هم (روبرت وينه) فيلم آن را ساخت که به عقيده منتقدان سينما معروفترين فيلم اين مکتب است.

سينماي اکسپرسيونيسم تنها مکتبي است که تاثير فوق العاده بسزايي در سينماي جهان داشته.
از فيلمهاي معروف ديگر اين مکتب (نوسفراتو) يا همان (سمفوني وحشت) اثر (ويلم مورنائو) اشاره کرد
و اما بهترين فيلم تاريخ سينماي جهان ساخته (اورسون ولز) يعني همان (همشهري کين) نيز در اين مکتب ساخته شد.
که تاکنون نيز فيلمي ساخته نشده است که بتواند بپاي همشري کين برسد.

از فيلمسازان ديگر اکسپرسيونسم ميتوان به (فريتس لانگ) اشاره کرد.
که فيلمهاي وي عبارتند از : ۱- (متروپليس) ۲- (مرگ خسته) ۳- (جلادان نيز ميميرند) ۴- (دکتر ماربوزه قمارباز)

و اما !!!

الان میخوام درباره تعدادی از این فیلمها براتون مطلب بذارم. . .


DAS CABINET DES D.R CALIGARI

 

دفتر دکتر کالیگاری

کارگردان: روبرت وینه

بازیگران : ورنر کراوس  کنراد فایت  فریدریش فوئر

محصول :1920 آلمان

مدت نمایش: 50 تا 62 دقیقه

هزینه تولید : 18000 دلار

فیلمبرداری در زمستان سال 1919 در استودیوهای دکلا

پخش در ماه فوریه سال 1920 در برلین

سیاه وسفید در بعضی نسخه ها رنگی. صامت

دفتر دکتر کالیگاری

 

خلاصه فیلم:

در سال 1830 کالیگاری به یک شهر کوچک آلمان وارد میشود ونمایشی در یک بازار مکاره به راه می اندازد . همزمان قتلهائی اتفاق می افتد. در نمایش کالیگاری  خوابگردی به نام سزار پیشگوئی میکند . از جمله در شبی که آلن. فرانسیس و جین (دو دانشجو ودختری که هر دو دوست دارند ) به دیدن نمایش آمده اند سزار طالع آلن را میبیند و پیش بینی میکند او بزودی خواهد مرد و در همان شب آلن به قتل میرسد . فرانسیس که به کل قضایا مشکوک شده است در لحظه ای که سزار جین را میرباید سر می رسد و در تعقیب و گریزی  سزار از حال میرود و می میرد با پیگیری ماجرا مشخص میشود سزار دیوانه ای فراری از یک تیمارستان بوده و کالیگاری دکتری از همان جا که با سوء استفاده از قدرتش بیمارش را وا می داشته دست به جنایت بزند . اما این پایان داستان نیست . چون مشخص میشود تمام فیلم از زبان فرانسیس که دیوانه ای در یک تیمارستان است تعریف میشده و جالب اینکه جین و سزار هم دیگر ساکنین آن تیمارستان هستند و دکتر کالیگاری ریاست آن تیمارستان را بر عهده دارد !

 

گوته میگوید:

آلمانیها همه آدمهای عجیبی هستند!آنان با تفکرات و اندیشه های عمیق خود همواره عرصه های تازه را میجویند و زندگی را به خود سخت میگیرند.

 دفتر دکتر کالیگاری

 

نقد فیلم:

دفتر دکتر کالیگاری احتمالاً اولین فیلم سینمای اکسپرسیونیسمی نیست اما حتماً مشهورترین فیلم این نوع است . نوشتن طرح اولیه فیلمنامه از آنجا آغاز شد که شاعر چک هانس یانوویتس  مجذوب معمای حل نشده قتل دختر جوانی در بازار مکاره گشت و با کمک دوستش  کارل مایر آن را تبدیل به یک داستان برای سینما کرد افسانه های بسیاری در مورد چگونگی ساخته شدن دفتر دکتر کالیگاری وجود دارد مثلاً اینکه خود اریش بومر تهیه کننده فیلم پیچ انتهای فیلم را به طرح اولیه یانوویتس ومایر اضافه کرده است تا تماشاگر در یک کابوس واقعیت غرق نشود . اما در این نسخه موجود نیز به ترتیبی میشود تصور کرد روایت فرانسیس اصلاً درست بوده و رئیس تیمارستان او همان کالیگاری جنایتکار است ... این فیلم اوضاع و احوال آلمان پس از جنگ جهانی اول را به نمایش میگذارد کالیگاری تبلور زورمندی مثل قیصر است فیلم حتی می تواند نوید دهنده بر سر کارآمدن نازیها در سالهای بعد باشد اگر چه خود نازیها در نمایشگاهی که در سالهای دهه 1930 از آثار به زعم خودشان منحط هنری برپا میکنند این فیلم را نیز بی نصیب نمی گذارند. دفتر دکتر کالیگاری به تعبیر خیلی از منتقدان سینما اولین فیلم هنری دنیا است. پومر ابتدا در نظر داشت فریتس لانگ را برای کارگردانی این فیلم انتخاب کند اما لانگ مشغول کارگردانی فیلم دیگری بود و قرعه به نام کارگردان مهجوری به نام روبرت وینه افتاد تا نام او این چنین ماندگار در تاریخ سینما گردد

 

 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

NOSFERATU (EINE SYMPHONIE DES GRAUENS

 

نوسفراتو( یک سمفونی وحشت )

 

نوسفراتو( یک سمفونی وحشت )

آلمان -1922

کارگردان: فردریش ویلهلم مورنا

فیلمنامه نویس : هنریک گالین بر مبنای رمان دراکولای برام استوکر

بازیگران: ماکس شرک  آلکساندر گراناخ  گوستاف فون –وانگمهایم  گرتا شرودر .روت لندشوف

سیاه وسفید ( در بعضی نسخه ها رنگی ) صامت

پخش در پنجم ماه مارس 1922

پخش مجدد: ناطق  همراه با اضافات در سال 1930 با عنوان  ساعت 12 نیمه شب یک شب وحشت

مدت نمایش : حدود 70 دقیقه

 

 

خلاصه فیلم:

در قرن نوزدهم «هاتر» کارمند یک بنگاه معاملات املاک شهر «برمن» رهسپار «ترانسیلوانیا» میشود تا ملکی را که به کنت « اورلوک » بفروشد هاتر با سختی بسیار خود را به قصر کنت میرساند و در آنجا در میابد که او همان نوسفراتو خون آشام است . نوسفراتو در شب اول حضور هاتر سعی میکند خونش را بمکد اما با مقابله ذهنی « الن» همسر هاتر که درهمان لحظه در «برمن» ازخواب می پرد موفق به نیل به مقصودش نمی گردد. روز بعد هاتر در زیرزمین قصر تابوتی پیدا میکند و متوجه میشود که نوسفراتو با تابیدن آفتاب خود را در آن از نور در امان نگه میدارد او دست به عملی نمی زند وشب هنگام نوسفراتو بالاخره خون هاتر را می مکد

نوسفراتو( یک سمفونی وحشت )

 

نقد فیلم:

نوسفراتو  آغازگر فیلمهای ژانر وحشت و اولین فیلمی است که بر مبنای رمان دراکولا ساخته شده است .اما تفاوتهای بسیاری با اصل رمان دارد.خون آشام استوکر اگر پیرمردی است که با مکیدن خون جوانان جان میگیرد و در قسمت اعظم رمان حضوری ندارد  خون آشام مورنا هنرمندی است که غریب مانده است و میخواهد همه جا حضور داشته باشد تا برای برقراری رابطه تلاش کند. رابین وود منتقد مشهور انگلیسی سینما در مورد این فیلم میگوید : « شاید گروهی ادعا کنند که فیلم هیچ ربطی به شیوه اکسپرسیونیسمی ندارد اما در جواب آنان می بایست صحنه های بیشماری را شاهد آورد که نمونه های گویای سبک اکسپرسیونیسمی در سینما هستند اولین نمائی که از قصر خون آشام نشان داده میشود شکل هندسی غریب طاقیها  استفاده از زوایه غیرطبیعی دوربین مثلاً در نمائی از جلوی کشتی  سایه عظیم خون آشام وقتی از پله ها بالا میرود ... و بسیاری دیگر نمونه های بارزی از سبک اکسپرسیونیسمی کار هستند.»

نوسفراتو( یک سمفونی وحشت )

البته بعضی اشخاص نیز به مسائل دیگری استناد میکنند منجمله اینکه به عنوان مثال مشخصه جنبه سینمای اکسپرسیونیسمی در دخالت در واقعیت است ( مثل آنچه که در دفتر دکتر کالیگاری بود ) برای دستیابی به یک شیوه بیانی مستقیم  در صورتیکه مورنا بدون اینکه در واقعیت دست ببرد جنبه هائی از آن را آشکار می سازد که بطور غیر مستقیم گویا هستند مثلاً اگر دقت کنیم ترسی که از دیدن نوسفراتو به تماشاگر منتقل میشود در چارچوب مکانهای واقعی به دست می آید نه از طریق دکورهای مصنوعی و یا مشخصه های دیگر  در هر حال این را باید قبول کرد که این فیلم و کارگردان فیلم یکی از پیشگامان صنعت اکسپرسیونیسم آلمان بوده اند . او بعدها با ساخت فیلمهای دیگری مثل حقیر ترین مرد و فاوست جای پای خود را در این مکتب محکم نمود .

 

 

 

نوشته شده توسط مصطفی ذوقی پایدار در 0:2 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387

یه عکس خیلی خیلی خفن!!!

سلام دوستان...امروز بعد از مدتها آپ نکردن یه عکس باحال براتون گذاشتم.

امیدوارم خوشتون بیاد...

این عکس کوچیک شده و اندازه واقعی نیست...اگه میخواین اندازه واقعی عکس رو ببینین به ادامه مطلب برید.

 

 

parsa

ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مصطفی ذوقی پایدار در 0:54 |  لینک ثابت   • 

شنبه چهارم خرداد 1387

اخبار جدید. . .


در هشت روز از برگزاری بازار کن
نمایندگان بسیاری از جشنواره های معتبر جهانی در چتر سینمای ایران حضور یافتند.
04/03/1387

نمایندگان پوسان, لوکارنو ,تسالونیکی و تورین و میل ولی زیر چتر سینمای ایران.
در هشت روز اول برگزاری بازار کن نمایندگان اغلب جشنواره های معتبر جهانی در زیر چتر سینمای ایران حضور یافتند.
به گزارش روابط عمومی بنیاد سینمایی فارابی , در این روزها نمایندگان جشنواره های معتبر پوسان , سن سباستین , اشلیگل , میل ولی , سینه کید , تورین , تسالونیکی , مرکز فیلم جین سیسگل , باستر , لوکارنو , استانبول , تائر مینو , شیگاگو , مسکو , مونترال در محل چتر سینمای ایران حضور یافته و با نمایندگان سینمای ایران گفت و گو و تبادل نظر کردند.
همچنین چتر سینمای ایران در بازار کن شاهد حضور دست اندرکاران خرید فیلم از کشورهای برزیل , تایلند , آمریکا , کانادا , هند , آلمان , فرانسه و ...... بود.
چتر سینمای ایران با فعالیت 8 موسسه و با مدیریت بنیاد سینمایی فارابی در بازار جشنواره کن فعالیت خود را از بیست و پنجم اردیبهشت ماه سال جاری آغاز کرد.
18 فیلم بلند ایرانی با مدیریت چتر سینمای ایران در بازار کن به روی پرده رفته است و بازار فیلم کن چهارم خرداد ماه به پایان می رسد.

 


با ارایه و نمایش بیش از 500 فیلم در طول 10 روز
فعالیت چتر سینمای ایران در بازار کن پایان یافت

04/03/1387

به گزارش روابط عمومی بنیاد سینمایی فارابی ،‌ امسال همچنین با هماهنگی چتر سینمای ایران 18 فیلم ایرانی در سالن های نمایش فیلم بازار به نمایش در آمد و بسیاری از خریداران و پخش کنندگان فیلم و نمایندگان جشنواره های مختلف جهانی از چتر سینمای ایران بازدید کردند.
نشریه روزانه اسکرین به عنوان نشریه روزانه جشنواره بین المللی کن نیز آگهی ها و خبرهایی را به صورت روزانه در معرفی آثار ایرانی منتشر کرد.
چتر سینمای ایران با فعالیت 8 موسسه و با مدیریت بنیاد سینمایی فارابی در بازار جشنواره کن فعالیت کرد.
گفتنی است علاوه نمایندگان معاونت امور سینمایی , سازمان هایی چون صدا و سیما , کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان , موسسه فرهنگی هنری شهید آوینی , حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی و شرکت های خصوصی عرضه کننده فیلم در بازار فیلم حضور داشتند.


در بازار فیلم کن صورت گرفت
رایزنی برای اکران فیلم های ایرانی در آمریکای لاتین
04/03/1387

در دیدار مدیرعامل و مدیر امور بین الملل بنیاد سینمایی فارابی با مدیر مرکز ملی سینمای ونزوئلا در بازار کن , رایزنی برای نمایش فیلم های ایرانی در بازار آمریکای لاتین صورت گرفت.
به گزارش روابط عمومی بنیاد سینمایی فارابی , در این دیدار که با حضور دکتر مجید شاه حسینی و امیر اسفندیاری و خوان کارلوس دوسادا در محل چتر سینمای ایران در بازار کن صورت گرفت طرفین در خصوص تبادلات سینمایی مذاکره کردند.
در این دیدار علاوه بر رایزنی در خصوص نمایش فیلم های ایرانی در کشورهای مختلف آمریکای جنوبی (از طریق یک پخش کننده مهم ونزوئلایی ) , در خصوص برگزاری دوره های آکادمیک سینمایی در دو کشور , رفت و آمد هنرمندان و کارشناسان سینمایی دو کشور و زمینه سازی برای شکل گیری تولیدات مشترک صحبت شد.
در این دیدار به توجه کشورهای آمریکای لاتین که تا حدودی مصالح , منافع و دردها و اهداف مشترکی با ایران ( به عنوان مجموعه ای کشورهای جنوب ) و سینمای ایران دارند اشاره شد.
چتر سینمای ایران با فعالیت 8 موسسه و با مدیریت بنیاد سینمایی فارابی در بازار جشنواره کن فعالیت می کند جشنواره فیلم کن تا 5 خرداد ماه ادامه دارد.

نوشته شده توسط مصطفی ذوقی پایدار در 21:19 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و چهارم فروردین 1387

سلام

سلام دوستان.

برای اعتراض به نام گذاری خلیج عربی به جای خلیج فارس در سایت گوگل به این لینک سر بزنید و اعتراض خودتون رو بزنید.... برای این که خلیج عربی به خلیج فارس برگرده ما ایرانی ها باید یک میلیون اعتراض بزنیم تا  درستش کنن ... از شما دوستان خواهش میشه که این مطلب رو برای دوستانتون بفرستید و اونها رو راهنمایی کنید تا اونها هم  اعتراض بزنند ...... پیامک بفرستد و هر کاری که تونستید بکنید تا همه از این موضوع با خبر بشن...

http://www.petitiononline.com/persian/petition-sign.html?

نوشته شده توسط مصطفی ذوقی پایدار در 12:59 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و هفتم بهمن 1386

هفت خوان رستم

سلام دوستان... من خیلی وقته که وقت نمیکنم به وبلاگ سر بزنم و وبلاگ رو آپ کنم و وبلاگ خیلی وقته راکد مونده و دیر به دیر آپ میشه...راستش بعد از این مدت من تصمیم گرفتم در این  وبلاگ داستان و قصه هایی رو برای شما بذارم... مخصوصا قصه ها"افسانه ها"و داستان های ایرانی رو برای شما بزارم تا یه تنوعی در مطالب وبلاگ به وجود بیاد....

 

نظر یادتون نره


 

                                                                

هفت خوان رستم

 

 

 

 

خوان اوّل: بيشه شير

 رستم براي رها کردن کي کاوس از بند ديوان بر رخش نشست و بشتاب رو براه گذاشت. رخش شب و روز مي تاخت و رستم دو روزه راه را به يک روز مي بريد، تا آنکه رستم گرسنه شد و تنش جويان خورش گرديد. دشتي برگور پديدار شد. رستم پي بر رخش فشرد و کمند انداخت و گوري را به بند در آورد. با پيکان تير آتشي برافروخت و گور را بريان کرد و بخورد. آنگاه لگام از سر رخش باز کرد و او را بچرا رها ساخت و خود به نيستاني که نزديک بود درآمد و آنرا بستر خواب ساخت و جاي بيم را ايمن گمان برد و بخفت و برآسود.

 اما آن نيستان بيشه شير بود. چون پاسي از شب گذشت شير درنده به کنام خود باز آمد. پيلتن را بر بستر ني خفته و رخش را در کنار او چمان ديد. با خود گفت نخست بايد اسب را بشکنم و آنگاه سوار را بدرم. پس دمان بسوي رخش حمله برد. رخش چون آتش بجوشيد و دودست را برآورد و بر سر شير زد و دندان بر پشت او فرو برد. چندان شير را برخاک زد تا وي را ناتوان کرد و از هم دريد.

 رستم بيدار شد، ديد شير دمان را رخش از پاي درآورده. گفت «اي رخش ناهوشيار، که گفت که تو با شير کارزار کني؟ اگر بدست شير کشته مي شدي من اين خود و کمند و کمان وگرز و تيغ و ببر بيان را چگونه پياده به مازندران مي کشيدم؟»

 اين بگفت و دوباره بخفت و تا بامداد برآسود.

 

خوان دوم: بيابان بي آب

 چون خورشيد سر از کوه برزد تهمتن برخاست و تن رخش را تيمار کرد و زين بروي گذاشت و روي براه آورد. چون زماني راه سپرد بياباني بي آب و سوزان پيش آمد. گرماي راه چنان بود که اگر مرغ برآن مي گذشت بريان مي شد. زبان رستم چاک چاک شد و تن رخش از تاب رفت. رستم پياده شد و ژوبين در دست چون مستان راه مي پيمود. بيابان دراز و گرما زورمند و چاره ناپيدا بود. رستم بستوه آمد و روي به آسمان کرد و گفت «اي داور دادگر، رنج و آسايش همه از توست. اگر از رنج من خشنودي رنج من بسيار شد. من اين رنج را برخود خريدم مگر کردگار، شاه کاوس را زنهار دهد و ايرانيان را از چنگال ديو برهاند که همه پرستندگان و بندگان يزدان اند. من جان و تن در راه رهائي آنان گذاشتم. تو که دادگري و ستم ديدگان را در سختي ياوري کار مرا مگردان و رنج مرا بباد مده. مرا دستگيري کن و دل زال پير را بر من مسوزان.»

هم چنان مي رفت و با جهان آفرين در نيايش بود، اما روزنه اميدي پديدار نبود و هردم توانش کاسته تر مي شد. مرگ را در نظر آورد و بدريغ با خود گفت «اگر کارم با لشکري مي افتاد شيروار به پيکار آنان مي رفتم و به يک حمله آنان را نابود مي ساختم. اگر کوه پيش مي آمد بگرز گران کوه را فرو مي کوفتم و پست مي کردم و اگر رود جيحون برمن  
مي غريد به نيروي خداداد در خاکش فرو مي بردم. ولي با راه دراز و بي آب و گرماي سوزان دليري و مردي چه سود دارد و مرگي را که چنين روي آرد چه چاره مي توان کرد؟»

درين سخن بود که تن پيلوارش از رنج راه و تشنگي سست و نزار شد و ناتوان برخاک گرم افتاد. ناگاه ديد ميشي از کنار او گذشت. از ديدن ميش اميدي در دل رستم پديد آمد و انديشيد که ميش بايد آبشخوري نزديک داشته باشد. نيرو کرد و از جاي برخاست و در پي ميش براه افتاد. ميش وي را بکنار چشمه اي رهنمون شد. رستم دانست که اين ياوري از جهان آفرين به وي رسيده است. بر ميش آفرين خواند و از آب پاک نوشيد و سيراب شد. آنگاه زين از رخش جدا کرد و ويرا در آب چشمه شست و تيمار کرد و سپس در پي خورش بشکار گور رفت. گوري را بريان ساخت و بخورد و آهنگ خواب کرد. پيش از خواب رو به رخش کرد و گفت «مبادا تا من خفته ام با کسي بستيزي و با شير و ديو پيکار کني. اگر دشمني پيش آمد نزد من بتاز و مرا آگاه کن.»

 

خوان سوم: جنگ با اژدها

رخش تا نيمه شب در چرا بود. اما دشتي که رستم برآن خفته بود آرامگاه اژدهائي بود که از بيمش شير و پيل و ديو ياراي گذشتن برآن دشت نداشتند. چون اژدها به آرامگاه خود باز آمد رستم را خفته و رخش را در چرا ديد. درشگفت ماند که چگونه کسي بخود دل داده و برآن دشت گذشته. دمان رو بسوي رخش گذاشت.

 رخش بي درنگ ببالين رستم تاخت و رسم روئين برخاک کوفت و دم افشاند و شيهه زد. رستم از خواب جست و انديشه پيکار در سرش دويد. اما اژدها ناگهان به افسون ناپديد شد. رستم گرد خود به بيابان نظر کرد و چيزي نديد. با رخش تند شد که چرا وي را از خواب باز داشته است و دوباره سر ببالين گذاشت و بخواب رفت. اژدها باز از تاريکي بيرون آمد. رخش باز بسوي رستم تاخت و سم برزمين کوفت و خاک برافشاند. رستم بيدار شد و بر بيابان نگه کرد و باز چيزي نديد. دژم شد و به رخش گفت «درين شب تيره انديشه خواب نداري و مرا نيز بيدار مي خواهي. اگر اين بار مرا از خواب باز داري سرت را بشمشير تيز از تن جدا مي کنم و خود پياده به مازندران مي روم. گفتم اگر دشمني پيش آمد با وي مستيز و کار را بمن واگذار. نگفتم مرا بي خواب کن. زنهار تا ديگر مرا از خواب برنيانگيزي.»

 سوم بار اژدهاي غرّال پديدار شد و از دم آتش فرو ريخت. رخش از چراگاه بيرون دويد اما از بيم رستم و اژدها 
نمي دانست چه کند که اژدها زورمند و رستم تيز خشم بود.

 سرانجام مهر رستم او را ببالين تهمتن کشيد. چون باد پيش رستم تاخت و خروشيد و جوشيد و زمين را بسم خود چاک کرد. رستم از خواب خوش برجست و با رخش برآشفت. اما جهان آفرين چنان کرد که اين بار زمين از پنهان ساختن اژدها سرباز زد. در تيرگي شب چشم رستم به اژدها افتاد. تيغ از نيام کشيد و چون ابر بهار غريد و بسوي اژدها تاخت و گفت «نامت چيست، که جهان برتو سرآمد. مي خواهم که بي نام بدست من کشته نشوي.»

 اژدها غرّيد و گفت «عقاب را ياراي پريدن براين دشت نيست و ستاره اين زمين را بخواب نمي بيند. تو جان بدست مرگ سپردي که پا درين دشت گذاشتي. نامت چيست؟ جاي آن است که مادر برتو بگريد.» تهمتن گفت «من رستم دستان از خاندان نيرمم و بتنهائي لشکري کينه ورم. باش تا دستبرد مردان را ببيني.» اين بگفت و به اژدها حمله برد. اژدها زورمند بود و چنان با تهمتن درآويخت که گوئي پيروز خواهد شد. رخش چون چنين ديد ناگاه برجست و دندان در تن اژدها فرو برد و پوست او را چون شير از هم بردريد. رستم از رخش خيره ماند. تيغ برکشيد و سر از تن اژدها جدا کرد. رودي از خون بر زمين فرو ريخت و تن اژدها چون لخت کوهي بي جان برزمين افتاد. رستم جهان آفرين را ياد کرد و سپاس گفت و در آب رفت و سرو تن بشست و بر رخش نشست و باز رو براه نهاد.

 

خوان چهارم: زن جادو

 رستم پويان در راه دراز مي راند تا آنکه به چشمه ساري رسيد پرگل و گياه و فرح بخش. خواني آراسته درکنار چشمه گسترده بود و بره اي بريان با ديگر خوردني ها درآن جاي داشت. جامي زرين پر از باده نيز درکنار خوان ديد. رستم شاد شد و بي خبر از آنکه اين خوان ديوان است فرود آمد و برخوان نشست و جام باده را نيز نوش کرد. سازي در کنار جام بود. آنرا برگرفت و سرودي نغز در وصف زندگي خويش خواندن گرفت:

که آوازه بدنشان رستم است

که ازروز شاديش بهره کم است

 همه جاي جنگ است ميدان اوي

 بيابان و کوه است بستان اوي

 همه جنگ با ديو و نر اژدها

 زديو و بيابان نيابد رها

 مي وجام و بو يا گل ومرغزار

 نگردست بخشش مرا روزگار

 هميشه به جنگ نهنگ اندرم

 دگربا پلنگان به جنگ اندرم

 آواز رستم ساز وي بگوش پيرزن جادو رسيد. بي درنگ خود را در صورت زن جوان زيبائي بياراست و پر از رنگ و بوي نزد رستم خراميد. رستم از ديدار وي شاد شد و براو آفرين خواند و يزدانِ را بسپاس اين ديدار نيايش گرفت. چون نام يزدان بر زبان رستم گذشت ناگاه چهره زن جادو دگرگونه شد و صورت سياه اهريمني اش پديدار گرديد. رستم تيز در او نگاه کرد و دريافت که زني جادوست. زن جادو خواست بگريزد. اما رستم کمند انداخت و سر او را سبک خواست بگريزد. اما رستم کمند انداخت و سر او را سبک به بند آورد. ديد گنده پيري پر آژنگ و پر نيرنگ است. خنجر از کمر گشود و او را از ميان بدو نيمه کرد.

 

خوان پنجم: جنگ با اولاد

 رستم از آنجا باز راه دراز را در پيش گرفت و تا شب ميرفت و شب تيره را نيز همه ره سپرد. بامداد بسرزميني سبز و خرّم و پرآب رسيد. همه شب رانده بود و از سختي راه جامه اش به خوي آغشته بود و به آسايش نياز داشت. ببر بيان را از تن بدر کرد و خود از سر برداشت و هردو را در آفتاب نهاد و چون خشک شد دوباره پوشيد و لگام از سر رخش برداشت و او را در سبزه زار رها کرد و بستري از گياه ساخت و سپر را زير سر و تيغ را کنار خويش گذاشت و در خواب رفت.

دشتبان چون رخش را در سبزه زار ديد خشم گرفت و دمان پيش دويد و چوبي گرم بر پاي رخش کوفت و چون تهمتن از خواب بيدار شد به او گفت «اي اهرمن، چرا اسب خود را در کشتزار رها کردي و از رنج من برگرفتي؟» رستم از گفتار او تيز شد و برجست و دو گوش دشتبان را بدست گرفت و بيفشرد و بي آنکه سخني بگويد از بن برکند.

دشتبان فرياد کنان گوش هاي خود را برگرفت و با سر و دست پر از خون نزد "اولاد" شتافت که درآن سامان سالار و پهلوان بود. خروش برآورد که مردي غول پيکر با جوشن پلنگينه و خود آهنين چون اژدها بر سبزه خفته بود و اسب خود را در کشتزار رها کرده بود. رفتم تا اسب او را برانم برجست و دو گوش مرا چنين برکند. اولاد با پهلوانان خود آهنگ شکار داشت. عنان را بسوي رستم پيچيد تا وي را کيفر کند.

 اولاد و لشکرش نزديک رستم رسيدند. تهمتن بر رخش برآمد و تيغ در دست گرفت و چون ابر غرّنده رو بسوي اولاد گذاشت. چون فراز يکديگر رسيدند اولاد بانگ برآورد که «کيستي و نام تو چيست و پادشاهت کيست؟ چرا گوش اين دشتبان را کنده اي و اسب خود را در کشتزار رها کرده اي. هم اکنون جهان را بر تو سياه مي کنم وکلاه ترا به خاک مي رسانم.»

 رستم گفت «نام من ابر است، اگر ابر چنگال شير داشته باشد و بجاي باران تيغ و نيزه ببارد. نام من اگر بگوشت برسد خونت خواهد فسرد. پيداست که مادرت ترا براي کفن زاده است.» اين بگفت و تيغ آبدار را از نيام بيرون کشيد و چون شيري که در ميان رمه افتد درميان پهلوانان اولاد افتاد. بهر زخم شمشير دو سر از تن جدا مي کرد. به اندک زماني لشکر اولاد پراگنده و گريزان شد و رستم کمند بر بازو چون پيل دژم در پي ايشان مي تاخت. چون رخش به اولاد نزديک شد رستم کمند کياني را پرتاب کرد و سر پهلوان را در کمند آورد. او را از اسب به زير کشيد و دو دستش را بست و خود بر رخش سوار شد. آنگاه به اولاد گفت «جان تو در دست منست. اگر راستي پيشه کني و جاي ديو سفيد و پولاد غندي را بمن بنمائي و بگوئي کاوس شاه کجا در بند است از من نيکي خواهي ديد و چون تاج و تخت را به گرز گران از شاه مازندران بگيرم ترا برين مرز و بوم پادشاه مي کنم. اما اگر کژي و ناراستي پيش گيري رود خون از جشمانت روان خواهم کرد.»

اولاد گفت «اي دلير، مغزت را از خشم بپرداز و جان مرا برمن ببخش. من رهنمون تو خواهم بود و خانه ديوان و جايگاه کاوس را يک يک بتو خواهم نمود. از اينجا تا نزد کاوس شاه صد فرسنگ است و از آنجا تا جايگاه ديوان صد فرسنگ ديگر است، همه راهي دشوار. از ديوان دوازده هزار پاسبان ايرانيان اند. بيد و سنجه سالار ديوان اند و پولاد غندي سپهدار ايشان است. سر همه نرّه ديوان ديو سفيد است که پيکري چون کوه دارد و همه از بيمش لرزان اند. تو با چنين برز و بالا و دست و عنان و با چنبن گرز و سنان شايسته نيست با ديو سفيد درآويزي و جان خود را در بيم بيندازي. چون از جايگاه ديوان بگذري دشت سنگلاخ است که آهو را نيز ياراي دويدن برآن نيست. پس از آن رودي پرآب است که دو فرسنگ پهنا دارد و از نره ديوان "کنارنگ" نگهبان آن است. آنسوي رود سرزمين «بزگوشان» و «نرم پايان» تا سيصد فرسنگ گسترده است و از آن پس تا شاه نشين مازندران باز فرسنگ هاي دراز و دشوار در پيش است. شاه مازندران را هزاران هزاران سوار است، همه با سلاح و آراسته. تنها هزارو دويست پيل جنگي دارد. تو تنهائي و اگر از پولاد هم باشي ميسائي.»

 رستم خنديد و گفت «تو انديشه مدار و تنها راه را بمن بنماي.

ببيني کزين يک تن پيلتن

چه آيد بدان نامدار انجمن

 به نيروي يزدان پيروزگر

 به بخت و به شمشير و تير و هنر

 چو نبينند تاو برو يال من

 به جنگ اندرون زخم کوپال من

 بدرّد پي و پوستشان ازنهيب

 عنان را ندانند باز از رکيب

 اکنون بشتاب و مرا به جايگاه کاوس رهبر